داستان زیارت شیخ بهائی و شاه عباس از قبر بایزید

جهت دریافت مقاله کلیک نمایید.

 

بایزید را علامه حلى در شرح تجرید نقل کرده که او سقاى خانه امام جعفر صادق علیه السلام بوده و چون مدتى مدید در خدمت آن حضرت به سقایى مشغول بود و حضرت او را قابل ارشاد خلایق مى‌دانست، به واسطه ریاضات و مجاهداتى که در خدمت آن حضرت کشید، او را مرخص ساخت و فرزند خود را به او سپرد که با خود به بسطام آورد.

داستان زیارت شیخ بهائی و شاه عباس از قبر بایزید

بایزید بسطامی از شخصیّت‌های بسیار بزرگواری است که قدر وی مجهول مانده است و عدّه‌ی بسیاری به خاطر بی‌اطلاعی از وی بدگوئی نموده‌اند. داستان ذیل می‌تواند از گوشه‌ای از فضائل این عارف بزرگ و نگاه عالمان بزرگ شیعی به وی پرده بردارد. این داستان را مرحوم ملامحمدتقی مجلسی محدّث و عارف بزرگ شیعه که حق بزرگی بر شیعیان در ترویج احادیث دارد از استاد خود شیخ بهائی نقل فرموده و در کتاب اصول فصول التوضیح در جلد دوم صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست صفحه ۶۱۶و۶۱۷ آمده (درباره سند این کتاب رک: جعفریان، رسول، صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست) و فاضل کلباسی نیز که از بزرگترین رجالیان شیعه است در رسائل رجالیه در شرح حال شیخ بهائی آورده است [۱].

«… چون مذکور شد که افتراهاى جاهلان نسبت به علماى ربّانى مسموع نیست، متوجه این قسمت مقالات شدن مشروع نیست. با آن که علامه حلى رحمه الله در شرح تجرید نقل کرده، با بایزید سقاى حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بوده و چون مناسب بود حکایتى از استاد خود شیخ بهاء الدین محمد رحمه الله شنیدم که مى‌فرمود که با پادشاه مرحوم شاه عباس- انار الله برهانه- بر سر قبر امام زاده بسطام رفتیم و بعد از زیارت گفتیم که برویم به زیارت بایزید. عالمى شیرازى با ما بود، گفت: چه مى‌رویم بر سر قبر این سنّى. من گفتم که، شیرازیان طعن سنّى بر جبل عاملیان نمى‌توانند زد، و هنوز بر در خانه‌هاى شما نوشته است، این بیت:

«سنیان لعن بر امام شما»

«بر نماز على الدّوام شما».

او گفت که، بایزید باعث قتل امام زاده شده. من گفتم:

پادشاهم! بایزید را علامه حلى در شرح تجرید نقل کرده که او سقاى خانه امام جعفر صادق علیه السلام بوده و چون مدتى مدید در خدمت آن حضرت به سقایى مشغول بود و حضرت او را قابل ارشاد خلایق مى‌دانست، به واسطه ریاضات و مجاهداتى که در خدمت آن حضرت کشید، او را مرخص ساخت و فرزند خود را به او سپرد که با خود به بسطام آورد. عاقبت اهل بسطام در فرود آوردن امام زاده در محله خود نزاع نمودند و به جنگ کشید تا آن که از یک طرف سنگى بر امام زاده خورد و شهید شد؛ و معلوم نیست که اهل بسطام نیز معاقب باشند؛ چون به واسطه دوستى این حرکت از ایشان واقع شد. و دیگر حکایت در خوبى‌هاى بایزید نقل شده، فرمود که این حاشیه گنجایش آن ندارد.

و بعد از آن حکایات، شاه عالم پناه را به زیارت بایزید بردیم. اتفاقا بر سر قبر بایزید، مثنوى ملّاى روم گذاشته بود. من گفتم: پادشاهم! احوال بایزید را از دیوان مولانا باز کنیم. چون باز کردیم در اول صفحه این بیت آمد؛ بیت:

از برون طعنه زنى بر بایزیدوز درونت ننگ مى‌دارد یزید

بعد از آن حال، شاه فرمود که، تلقین زیارت شیخ کن، زیارت شیخ کردیم.»

 

جهت دریافت مقاله کلیک نمایید.