درسنامه توحید قرآنی و وحدت وجود (۲) نگاه متکلمان و حکما به توحید

جهت دریافت مقاله کلیک نمایید.

 

متکلمان و جمعی از حکما چون می‌پنداشتند که قرب و احاطه و معیت فقط در امور جسمانی معنا دارد و خداوند جسم نیست؛ می‌گفتند پس خداوند قرب و معیت نیز با اشیاء ندارد و نیز می‌گفتند مسلّم است که صفات کمالی منحصر در خالق نیست و مخلوقات نیز از آن حظ و بهره‌ای دارند.

بر همین اساس تمام آیات دسته هفتم تا یازدهم را تأویل می‌کردند و هر یک را به شکلی از معنای اصلی خود خارج می‌نمودند.

متن ذیل قسمت دوم از درسنامه توحید قرآنی یا وحدت شخصیه وجود است که به تبیین توحید قرآنی و پاسخ به برخی از شبهات معاصر دربارۀ آن می‌پردازد. اصل این مجموعه قسمت دهم از نقدهای استاد حاج شیخ محمدحسن وکیلی بر آقای نصیری بود که در سالهای گذشته به جهاتی منتشر نشد و بعداً با اضافاتی به صورت درسنامه‌ای در هشت جلسه تدوین و تدریس شده است.

قسمت دوم این دروس به بررسی نگاه متکلمان و برخی از حکما به توحید و تفاوت آن با توحید قرآنی، عرفانی می‌پردازد.

نگاه متکلّمان و حکما به توحید

متکلمین بزرگ جهان اسلام و برخی از حکما تلاشهای وسیعی کردند که اثبات کنند که:

۱. عالم خالقی دارد و آن خالق یگانه است و همه امور عالم به دست اوست و فقط باید وی را پرستید (توحید در خالقیت و ربوبیت و الوهیت)

۲. خداوند متعال مجرد از صفات جسمانی است. (تنزیه)

۳. وی به همه چیز عالم و بر همه چیز قادر است (علم و قدرت نامتناهی)

ایشان در مقابل فرقه‌های منحرفی که خداوند را جسم می‌دانستند ایستادگی نمودند و اثبات کردند که خداوند مانند هیچ مخلوقی نیست و از طول و عرض و ارتفاع و مکان و زمان مبراست و با حواس پنجگانه قابل احساس نیست و به تعبیر روایات شریفه:

وَ لَا یُحَسُّ وَ لَا یُجَسُّ وَ لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ لَا الْحَوَاسُّ وَ لَا یُحِیطُ بِهِ شَیْ‌ءٌ وَ لَا جِسْمٌ وَ لَا صُورَهٌ وَ لَا تَخْطِیطٌ وَ لَا تَحْدِیدٌ. (حس نمی‌شود و به لمس در نمی‌آید . چشمها و حواس او را ادراک نمیکند و چیزی به او احاطه نمی نماید و نه جسم است و نه صورت و نه خطی دور او را گرفته است.) (کافی، ج۱، ص۱۰۴)

زحمات متکلمان و حکمای بزرگ اسلام سبب شد که شش دسته اول از آیات قرآن که در باب توحید و صفات خالق وارد شده است تقریباً‌ حل شده و با براهین عقلی تقریباً اثبات گردد .

ولی برای ایشان قابل تصور نبود که چنین خدائی بتواند به همه چیز احاطه داشته باشد و با همه چیز همراه و از رگ گردن به آنها نزدیک‌تر بوده و هر چه جز اوست باطل باشد و همه صفات کمال در او منحصر گردد.

چون می‌پنداشتند که قرب و احاطه و معیت فقط در امور جسمانی معنا دارد و خداوند جسم نیست؛ پس قرب و معیت نیز ندارد و نیز می‌گفتند مسلّم است که صفات کمالی منحصر در خالق نیست و مخلوقات نیز از آن حظ و بهره‌ای دارند.

بر همین اساس تمام آیات دسته هفتم تا یازدهم را تأویل می‌کردند و هر یک را به شکلی از معنای اصلی خود خارج می‌نمودند.

به عنوان نمونه فقیه و متکلم بزرگ شیعه مرحوم شیخ طوسی قدس‎سره در تفسیر شریف تبیان در تفسیر آیه أَلا إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ مُحیطٌ (فصلت / ۵۴) دست به تاویل زده و آن را به علم و قدرت نامتناهی خداوند معنا نموده و فرموده:

(أَلا إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ مُحِیطٌ) أی هو عالم بکل شی‌ء قادر علیه. (التبیان،ج۹، ص۱۳۹)

و در تفسیر هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلیمٌ (الحدید / ۳) نیز معنای ظاهر و باطن و حصر آن را تاویل نموده و فرموده:

و قوله «الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ» قیل فی معناه قولان: أحدهما- انه العالم بما ظهر و ما بطن. الثانی- انه القاهر لما ظهر و ما بطن من قوله تعالى «فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلى‌ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِینَ» و منه قوله «وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً» و قیل: المعنى إنه الظاهر بادلته الباطن من أحساس خلقه‌ (همان، ج۹، ص۵۱۹)

و نیز آیۀ شریفه «هو معکم أینما کنتم» را تأویل نموده و در تفسیرش فرموده:

«وَ هُوَ مَعَکُمْ» یعنی بالعلم لا یخفى علیه حالکم و ما تعملونه‌ (همان، ص۵۲۰)

و به همین منوال همه آیات دال بر احاطۀ وجودی و آیاتی را که دلالت بر انحصار صفات کمال در خداوند دارد تاویل نموده و آنها را مبالغه و مجاز شمرده اند (رک: التبیان، ج۲،ص۶۴؛ ج۵، ص۴۰۳؛ ج۴، ص۵۳۳؛ ج۷، ص۲۹۴؛ ج۷، ص۳۳۵؛ و همه مواردی که حصرهائی چون «هو العلیم» در آن وارد شده است).

تأویل‌گرائی متکلمان در آیات توحیدی

و به طور خلاصه این دسته از متکلمان هر جا سخنی از همراهی و معیت و احاطه ذات خداوند متعال بوده است آن را مجاز دانسته و به احاطه علمی و آگاهی و قدرت نامتناهی خداوند تفسیر نموده‌اند و نتوانسته اند به عمق آنچه قرآن کریم بیان می‌فرماید پی ببرند.

و به دیگر سخن راه این دسته آنست که آنچه را آیات ‌فهمیده می‌شود ولی برایشان قابل قبول نیست تأویل می‌نمایند.

به تعبیر دیگر از نگاه این بزرگان خداوند از نظر وجودی و هستی شناسی – نه از نظر مکانی – وجودی جدای از مخلوقات دارد و برای خود محدوده وجودی جداگانه‌ای را در عالم اشغال می‌نماید، به طوریکه اگر بخواهیم عالم هستی را در نموداری ترسیم نموده و از باب تشبیه معقول به محسوس آن را در مخروط یا هرمی مثلاً جای دهیم باید طبقه بالای آن را خداوند شمرده و طبقه یا طبقات پائین را مخلوقات به حساب آوریم.

در این نگاه خداوند در در خالقیت و ربوبیت و الوهیت شریکی ندارد ولی همه مخلوقات با خداوند در حقانیت (حق بودن) و در صفت کمالی (علم و حیات و قدرت و … ) شریک می‌باشند و فقط تفاوت آنست که خداوند این صفات را بیش از همه و به تعبیر به مقدار نامتناهی داراست و دیگران به شکل متناهی از آن بهره‌مند هستند.

به بیان سابق اگر بخواهیم نمودار یا شکلی برای صفات کمالی رسم نمائیم باید کاغذی نامتناهی برداریم و قسمتی محدود را برای علم و قدرت مخلوقات هاشور بزنیم و مابقی آن را که پایان ناپذیر است برای خداوند متعال رنگی کنیم.

مرحوم صدرالمتألهین در آثار گوناگون خود از این امر می‌نالد که بزرگان متکلمان معمولاً آنچه در باب معاد وارد شده را می‌پذیرند ولی آنچه در باب مبدأ و خداوند متعال بیان شده را تأویل میکنند در حالی که باید آنها را نیز بدون تأویل پذیرفت. و اگر تأمّل کافی و وافی در معانی آیات قرآن و اسرار و رموز عالم هستی شود معلوم می‌شود آنچه در کتاب الهی آمده است بدون تأویل حق و صواب است.

«فکل ما ورد فى باب المبدأ، ذهبوا فیه الى مذهب التأویل، و کل ما ورد فی باب المعاد، جروا فیه على قاعده التشبیه من غیر تأویل. و هذا مذهب اکثر المعتزله و منهم «الزمخشری» و «القفال» و غیرهما من اهل الاعتزال و جمهور علماء الامامیه رحمهم اللّه تعالى» (سه رسائل فلسفى، ص: ۲۶۱)

آری، اگر این تأویلات صحیح بود و واقعاً منظور خداوند آن چیزی بود که متکلمان می‌گفتند آیا جا نداشت که خداوند از آغاز سخن خود را به گونه ای دیگری بیان کند تا در آن اختلافی صورت نپذیرد و هر کس به ظن خود چیزی نگوید؟ آیا کتابی قول فصل و رشد و هدایت است و باطل در آن راه ندارد می‌تواند معانی و حقائقی را با بیانی ناصواب و بدون قرینه بیان کند و فهم معنای واقعی آن را بر عهده عقول قاصر مردم بیاندازد؟

مخالفت نظر متکلمان با روایات

باری، مشکل دیگری که این نظریه با آن مواجه است اینست که در میراث حدیث شیعی دهها و بلکه صدها روایت داریم که با صدای بلند می‌گوید که غیر از خداوند در عالم چیزی نیست، او در هیچ صفتی و هیچ کمالی شریکی ندارد و وجود او (نه علمش) همه جا را پر کرده و با همه چیز و در همه چیز است و از همه جهت نامتناهی می‌باشد.

هیچ یک از این روایات در این نظریه قابل تفسیر و قبول نیست و باید همه آنها را رد یا تأویل نمود. ولی آیا چنین کاری در حق این میراث اهل بیت علیهم السلام که هادیان الهی و یادگاران رسول اکرم صلی‌الله‌علیه و آله و سلم هستند جفا نیست؟

جا دارد قبل از پرداختن به بیان راه حل عرفا به برخی روایات متواتری که با توجیهات متکلمان سازگار نیست به شکل فهرست‌وار اشاره گردد. این روایات مجموعه‌های مختلفی را تشکیل می‌دهند.

برخی با صراحت از این دم می‌زنند که هیچ موجودی غیر از خداوند در عالم نیست و هرچه جز اوست باطل و نیست می‌باشد. و برخی خداوند را به نامتناهی وجودی توصیف می‌کنند که غیری را در کنار خود نمی‌پذیرد و برخی از حضور خداوند در همه جا و همه چیز سخن می‌راند. در ادامه نمونه‌ای از این روایات آورده شده که تأمل در آن برای فهم آیات و کشف توحید صحیح قرآنی سودمند خواهد بود.

 

 

 

روایات مخالف با نظر متکلمان

الف) روایات صریح در بطلان ماسوی الله

۱. حضرت امام صادق علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَا تُقَدَّرُ قُدْرَتُهُ وَ لَا یَقْدِرُ الْعِبَادُ عَلَى صِفَتِهِ وَ لَا یَبْلُغُونَ کُنْهَ عِلْمِهِ وَ لَا مَبْلَغَ عَظَمَتِهِ وَ لَیْسَ شَیْ‌ءٌ غَیْرَهُ هُوَ نُورٌ لَیْسَ فِیهِ ظُلْمَهٌ وَ صِدْقٌ لَیْسَ فِیهِ کَذِبٌ وَ عَدْلٌ لَیْسَ فِیهِ جَوْرٌ وَ حَقٌّ لَیْسَ فِیهِ بَاطِلٌ کَذَلِکَ لَم‌ یَزَلْ وَ لَا یَزَالُ أَبَدَ الْآبِدِینَ وَ کَذَلِکَ کَان‌ (توحید الصدوق، ص۱۲۸ و ۱۲۹؛ بحار الأنوار، ج۳، ص۳۰۶)

۲. حضرت امام صادق علیه السلام: قَالَ لِی أَیُّ شَیْ‌ءٍ اللَّهُ أَکْبَرُ فَقُلْتُ لَا وَ اللَّهِ مَا أَدْرِی إِلَّا أَنِّی أَرَاهُ أَکْبَرُ مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ فَقَالَ وَ کَانَ ثَمَ‌ شَیْ‌ءٌ سِوَاهُ فَیَکُونَ أَکْبَرَ مِنْهُ؟! فَقُلْتُ وَ أَیُّ شَیْ‌ءٍ هُوَ اللَّهُ أَکْبَرُ قَالَ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ (المحاسن، ج‌۲، ص۳۲۹؛ الکافی، ج‌۱، ص۱۱۸)

۳. حضرت امام صادق علیه السلام: تَقُولُ فِی دُعَاءِ الْعِیدَیْنِ بَیْنَ کُلِّ تَکْبِیرَتَیْنِ- اللَّهُ رَبِّی أَبَداً وَ الْإِسْلَامُ دِینِی أَبَداً وَ مُحَمَّدٌ نَبِیِّی أَبَداً وَ الْقُرْآنُ کِتَابِی أَبَداً وَ الْکَعْبَهُ قِبْلَتِی أَبَداً وَ عَلِیٌّ وَلِیِّی أَبَداً وَ الْأَوْصِیَاءُ أَئِمَّتِی أَبَداً وَ تُسَمِّیهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ وَ لَا أَحَدَ إِلَّا اللَّهُ. (تهذیب الأحکام، ج‌۳، ص۲۸۶)

۴. حضرت أمیر المؤمنین علیه السلام:

لَا شَیْ‌ءَ إِلَّا اللَّهُ‌ فَارْفَعْ هَمَّکَا

یَکْفِکَ رَبُّ النَّاسِ مَا أَهَمَّکَا

(بحار الأنوار، ج‌۱۹، ۶۹ ؛ دیوان أمیر المؤمنین علیه السلام، ص۳۰۵، حلیه الأبرار ، ج‌۱، ص۱۵۰)

۵. حضرت أمیر المؤمنین علیه السلام در روز بدر: یَا هُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ اغْفِرْ لِی وَ انْصُرْنِی عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ (التوحید، ۸۹)

۶. در دعاء آن حضرت علیه السلام: یَا هُوَ یَا مَنْ هُوَ هُوَ یَا مَنْ لَیْسَ هُوَ إِلَّا هُوَ یَا هُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُو (مکارم الأخلاق، ۳۴۶، من دعاء أمیر المؤمنین ع فی الحاجه)

۷. و در دعاء حضرت ابراهیم علیه السلام: یَا اللَّهُ یَا هُوَ یَا هُوَ یَا مَنْ لَیْسَ کَهُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ أَغِثْنِی (مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۳۰۷)

۸. حضرت امام رضا علیه السلام: َ فَافْهَمْ أَمَّا الْوَاحِدُ فَلَمْ یَزَلْ وَاحِداً کَائِناً لَا شَیْ‌ءَ مَعَهُ بِلَا حُدُودٍ وَ لَا أَعْرَاضٍ وَ لَا یَزَالُ کَذَلِک‌ (التوحید، ۴۳۰)

۹. وَ لَا یُوصَفُ بِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْأَجْزَاءِ وَ لَا بِالْجَوَارِحِ وَ الْأَعْضَاءِ وَ لَا بِعَرَضٍ مِنَ الْأَعْرَاضِ وَ لَا بِالْغَیْرِیَّهِ وَ الْأَبْعَاضِ (بحار الأنوار، ج‌۷۴، ص۳۱۱)

۱۰. قَالَ النَّبِیُّ ص أَصْدَقُ کَلِمَهٍ قَالَتْهَا الْعَرَبُ کَلِمَهُ لَبِیدٍ

أَلَا کُلُّ شَیْ‌ءٍ مَا خَلَا اللَّهَ بَاطِلٌ-

وَ کُلُّ نَعِیمٍ لَا مَحَالَهَ زَائِلٌ

– (بحار الأنوار، ج۶۷، ص۲۹۵)

این روایات همگی دلالت بر آن دارند که خداوند غیری بریده و و جدای از خود ندارد.

ب) روایات دال بر نامتناهی بودن خداوند

مجموعه‌ای از روایات دلالت میکند بر آنکه خداوند نامتناهی است و این روایات نیز در بحث آتی بسیار مهم است به برخی از آنها اشاره میشود:

۱. وَ لَا یُقَالُ لَهُ حَدٌّ وَ لَا نِهَایَهٌ وَ لَا انْقِطَاعٌ وَ لَا غَایَهٌ … وَ لَیْسَ فِی الْأَشْیَاءِ بِوَالِجٍ‌ وَ لَا عَنْهَا بِخَارِج‌ (بحار الأنوار، ج‌۷۴، ص۳۱۱)

۲. َ وَ أَمَّا الِاحْتِجَاجُ عَلَى مَنْ أَنْکَرَ الْحُدُوثَ مَعَ مَا تَقَدَّمَ فَهُوَ أَنَّا لَمَّا رَأَیْنَا هَذَا الْعَالَمَ الْمُتَحَرِّکَ مُتَنَاهِیَهً أَزْمَانُهُ وَ أَعْیَانُهُ وَ حَرَکَاتُهُ وَ أَکْوَانُهُ وَ جَمِیعُ مَا فِیهِ وَ وَجَدْنَا مَا غَابَ عَنَّا مِنْ ذَلِکَ یَلْحَقُهُ النِّهَایَهُ وَ وَجَدْنَا الْعَقْلَ یَتَعَلَّقُ بِمَا لَا نِهَایَهَ وَ لَوْ لا ذَلِکَ لَمْ یَجِدِ الْعَقْلُ دَلِیلًا یُفَرِّقُ مَا بَیْنَهُمَا وَ لَمْ یَکُنْ لَنَا بُدٌّ مِنْ إِثْبَاتِ مَا لَا نِهَایَهَ لَهُ مَعْلُوماً مَعْقُولًا أَبَدِیّاً سَرْمَدِیّاً لَیْسَ بِمَعْلُومٍ أَنَّهُ مَقْصُورُ الْقُوَى وَ لَا مَقْدُورٌ وَ لَا مُتَجَزِّئٌ وَ لَا مُنْقَسِمٌ فَوَجَبَ عِنْدَ ذَلِکَ أَنْ یَکُونَ مَا لَا یَتَنَاهَى مِثْلُ مَا یَتَنَاهَى وَ إِذْ قَدْ ثَبَتَ لَنَا ذَلِکَ فَقَدْ ثَبَتَ فِی عُقُولِنَا أَنَّ مَا لَا یَتَنَاهَى هُوَ الْقَدِیمُ الْأَزَلِی‌. (بحار الأنوار، ج۹۰، ص۹۰)

۳. مَنْ قَالَ إِلَامَ فَقَدْ نَهَّاهُ وَ مَنْ قَالَ حَتَّامَ فَقَدْ غَیَّاهُ وَ مَنْ غَیَّاهُ فَقَدْ غَایَاهُ وَ مَنْ غَایَاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ وَصَفَهُ وَ مَنْ وَصَفَهُ فَقَدْ أَلْحَدَ فِیه‌ (بحار، ج۴، ص۲۲۹)

۴. وَ لَوْ حُدَّ لَهُ وَرَاءٌ إِذاً حُدَّ لَهُ أَمَامٌ وَ لَوِ الْتُمِسَ لَهُ التَّمَامُ إِذاً لَزِمَهُ النُّقْصَان‌ (همان، ص۲۳۰)

۵. لیْسَ بِشَبَحٍ فَیُرَى وَ لَا بِجِسْمٍ فَیَتَجَزَّأَ وَ لَا بِذِی غَایَهٍ فَیَتَنَاهَى (همان، ص۲۹۴)

۶. یا من کلّ مدرک من خلقه، و کلّ محدود من صنعه‌ (اثبات الوصیۀ، ص ۱۲۸)

۷. ٌ قَالَ فَحُدَّهُ لِی قَالَ لَا حَدَّ لَهُ قَالَ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّ کُلَّ مَحْدُودٍ مُتَنَاهٍ إِلَى حَدٍّ وَ إِذَا احْتَمَلَ التَّحْدِیدَ احْتَمَلَ الزِّیَادَهَ وَ إِذَا احْتَمَلَ الزِّیَادَهَ احْتَمَلَ النُّقْصَانَ فَهُوَ غَیْرُ مَحْدُودٍ وَ لَا مُتَزَایِدٍ وَ لَا مُتَنَاقِصٍ وَ لَا مُتَجَزِّئٍ وَ لَا مُتَوَهَّم‌ (التوحید، ص۲۵۲)

۸. وَ نِظَامُ تَوْحِیدِهِ نَفْیُ التَّحْدِیدِ عَنْهُ لِشَهَادَهِ الْعُقُولِ أَنَّ کُلَّ مَحْدُود مخلوق (أمالی المفید، ص۲۵۴)

۹. یَا مَوْصُوفاً بِغَیْرِ کُنْهٍ وَ مَعْرُوفاً بِغَیْرِ شِبْهٍ حَادَّ کُلِّ مَحْدُود (مصباح المتهجد، ج۲، ص۸۰۴)

۱۰. فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ عَدَّهُ فَقَدْ أَبْطَلَ أَزَلَه‌

این روایات شریفه با بیانات مختلف نشان می‌دهد که خداوندمتعال از حد مبراست در حالی که در نظریه متکلمین – چنانکه پس از این هم باز توضیح داده خواهد شد – خداوند محدود بوده و در هستی و کمالات برای خود شریک دارد.

ج) روایات دال بر حضور خداوند در همه جا و همه چیز

روایات فراوانی نیز داریم که حکایت از حضور حقیقی خداوند متعال در همه جا و همه چیز می‌نماید و نشان می‌دهد که خداوند همه چیز را از خود پر نموده است. مانند:

۱. حضرت أمیر المؤمنین علیه السلام: َ تَوْحِیدُهُ تَمْیِیزُهُ مِنْ خَلْقِهِ وَ حُکْمُ التَّمْیِیزِ بَیْنُونَهُ صِفَهٍ لَا بَیْنُونَهُ عُزْلَه (الإحتجاج، ج‌۱، ص۲۰۱)

۲. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام: فَسُبْحَانَکَ مَلَأْتَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ وَ بَایَنْتَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ فَأَنْتَ الَّذِی لَا یَفْقِدُکَ شَیْ‌ء (بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۸)

۳. حضرت أمیر المؤمنین علیه السلام: دَاخِلٌ فِی الْأَشْیَاءِ لَا کَشَیْ‌ءٍ فِی شَیْ‌ءٍ دَاخِلٍ وَ خَارِجٌ مِنَ الْأَشْیَاءِ لَا کَشَیْ‌ءٍ مِنْ شَیْ‌ءٍ خَارِج‌ (محاسن، ج۱، ص۲۴۰)

۴. أَنَا الظَّاهِرُ فَلَا شَیْ‌ءَ فَوْقِی وَ أَنَا الْبَاطِنُ فَلَا شَیْ‌ءَ تَحْتِی‌ (= منم بالا پس هیچ چیز بالای من نیست و منم درون و پائین پس هیچ چیز پائین من نیست.) (بصائر، ج۱، ص۵۱۴)

۵. «مع کل شى ء لا بمقارنه و غیر کل شى ء لا بمزایله»

۶. «لیس فى الأشیاء بوالج و لا عنها بخارج»

۷. «باطن لا بمزایله مبائن لا بمسافه»

۸. «هو فى الاشیاء کلها غیر متمازج بها و لا بائن عنها»

۹. «انه لبکل مکان و فى کل حین و اوان و مع کل انسان و جان»

۱۰. «و البائن لا بتراخى مسافه، بان من الاشیاء بالقهر لها و القدره علیها، و بانت الاشیاء منه بالخضوع له و الرجوع الیه»

۱۱. «یا من بان من الاشیاء و بانت الاشیاء منه بقهره لها و خضوعها له»

۱۲. «فارق الاشیاء لا على اختلاف الاماکن و تمکن منها لا عن الممازجه»

۱۳. «قریب من الاشیاء غیر ملامس، بعید منها غیر مبائن»

۱۴. «سبق فى العلو فلا شى ء اعلى منه، و قرب فى الدنو فلا شى ء اقرب منه. فلا استعلائه باعده عن شى ء من خلقه، و لا قربه ساواهم فى المکان به»

۱۵. «و هو حیوه کل شى ء و نور کل شى ء»

۱۶. «لم یحلل فیها فیقال هو فیها کائن و لم ینأ عنها فیقال هو منها بائن، ، هو فى الاشیاء کلها غیر متمازج بها و لا بائن منها.» (رک: أنّه‌الحقّ، ص۴۳-۴۵)

همه این روایات مبارکه به نوعی حاکی از جدا نبودن وجودی خالق و مخلوق است که نظریه متکلمان و حکما پیشین توان تفسیر و توجیه آن را نداشته بلکه در نقطه مقابل آن قرار می‌گیرد.

در درس بعد به راه حل عرفا برای فهم این روایات اشاره خواهد شد ان شاء الله.

 

جهت دریافت مقاله کلیک نمایید.